الشيخ الطوسي ( مترجم : صادق حسن‌زاده - حسين حسن‌زاده )

25

الأمالي ( فارسى )

سزاوارتر بودى پس چرا ولايت آنان‌را بپذيريم ؟ امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : اى عبد الرحمن ! همانا خداوند بلندمرتبه پيامبرش را از دنيا برد در حالى كه در آن روز به مردم از اين پيراهنم سزاوارتر بودم . و من با پيامبر خدا پيمانى داشتم كه اگر مرا خوار ساختيد [ و همراهىام نكرديد ] به درگاه خدا به بندگى اقرار نمايم [ و سخنى بر زبان نياورم تا دين خدا حفظ شود ] . همانا اولين چيزى كه پس از رحلت پيامبر از ما گرفته شد باطل ساختن حقّ ما در خمس بود . پس هنگامى كه امر ما كوچك شمرده شد بزرگان قريش در ما طمع كردند و من بر مردم حقّى داشتم كه اگر آن را به من بازپس مىدادند و از آن در مىگذشتند آن را مىپذيرفتم و آن را به انجام مىرساندم و آن تا زمانى مشخّص بود و مانند مردى بودم كه تا زمانى معيّن بر مردم حقى دارد پس اگر مال او را به موقع به او بدهند آن را بازپس مىگيرد و بر آن مال ايشان را سپاس مىگويد و اگر پرداخت آن را به تأخير بيندازند بدون شكرگزارى آن را دريافت مىدارد و مانند مردى بودم كه آسان‌گير است در حالى كه نزد مردم شخصى سختگير به شمار مىآيد . همانا هدايت به كمى مردمى كه به آن مىگروند شناخته مىشود . پس اگر خاموش ماندم بر من ببخشاييد . همانا اگر مسأله‌اى برايتان پيش‌آمد كه به پاسخ نياز داشتيد به شما پاسخ مىگويم . پس تا زمانى كه با شما كارى ندارم مرا فرو گذاريد و شما نيز با من كارى نداشته باشيد . پس عبد الرحمن گفت : اى امير مؤمنان - به جانت سوگند - تو همان گونه‌اى كه شاعر گفته است . به جانم سوگند هركس را كه در خواب بوده است بيدار كردى - و به هركس كه دو گوش دارد [ حقيقت را ] شنواندى . [ 10 - تفسير قول خداوند در قرآن : ( فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ ) ] [ 10 ] 10 - مسعدة بن زياد مىگويد : از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه در پاسخ پرسش‌گرى دربارهء اين سخن خداوند كه مىفرمايد : « دلايل رسا خاصّ خداست » [ انعام ( 6 ) : آيهء 149 ] پرسيد ، حضرت فرمودند : خداى متعال در روز قيامت از بنده مىپرسد آيا عالم بودى ( مىدانستى ) ؟ اگر پاسخ دهد : آرى ، به او خواهد فرمود : پس چرا به دانسته‌ات عمل نكردى ؟ و اگر بگويد : نادان بودم ، به او خواهد فرمود : چرا نياموختى تا به آن عمل كنى ؟ پس [ در احتجاج ] بر او چيره مىشود و آن همان دلايل رسا [ ى الهى ] است .